محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
853
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيشتر بودم . يكيشان به ديگرى گفت : « شكم او را بشكاف » و شكم مرا بشكافت . آنگاه گفت : « دل او را برون آر » يا گفت : « دل او را بشكاف » و دل مرا بشكافت و قطرات خون از آن برآورد و بيفكند . آنگاه ديگرى گفت : « شكم او را بشوى و قلبش را بشوى . » آنگاه آرامش را بخواست كه گويى صورت گربه اى سپيد بود و آن را به دل من نهاد و گفت : « شكم او را بدوز » و شكم مرا بدوختند و مهر نبوت ميان دو شانهام زدند و برفتند و گويى هنوز آنها را مىبينم . از زهرى روايت كردهاند كه مدتى وحى از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ببريد و سخت غمين شد و بر قلهء كوههاى بلند مىرفت كه خويشتن را بيندازد و چون به بالاى كوه مىرفت جبريل بر او نمايان مىشد و مىگفت : « تو پيمبر خدايى » و دلش آرام مىگرفت . پيمبر چنين گفته بود : « يك روز كه به راه بودم فرشته اى را كه در حراء پيش من مىآمد ديدم كه ميان آسمان و زمين بر كرسىاى نشسته بود و سخت بترسيدم و پيش خديجه بازگشتم و گفتم : « مرا بپوشانيد » و مرا بپوشانيدند و اين آيات نازل شد كه * ( يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيابَكَ فَطَهِّرْ 74 : 1 - 4 ) * [ 1 ] يعنى : اى جامه به خويش پيچيده ، برخيز و بترسان ، پروردگارت را تكبير گوى و لباس خويش پاكيزه دار . زهرى گويد : نخستين آياتى كه نازل شد اقرأ باسم ربك الذى خلق بود تا ما لم يعلم . ابو جعفر گويد : و چون خدا عز و جل اراده فرمود كه پيمبر او محمد صلى الله عليه و سلم قوم را از عذاب خداى بيم دهد و از كفر و بتپرستى باز آرد و از نعمت
--> [ 1 ] سوره مدثر : آيات 1 تا 4